على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
78
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
است . بعد از ناهار با جناب امير اكرم و بعضى اجزاى حكومتى و اخوان و فقراى قديم و جديد رشت وداع كرده با جناب ناصر الملك در درشكهء حكومتى نشسته و كنت و ظهير الاعيان هم در درشكهء ديگر نشسته رو به پيربازار « 1 » رهسپار شديم . هواى ابر تيرهاى بود . باران هم مىباريد . زمينهاى سبز خيلى باصفا شده بود . راه هم در كمال خوبى و نرمى است . از رشت تا پيربازار هفت ورست روسى است كه تقريبا يك فرسنگ باشد . پيربازار بسيار جاى كثيف چركى است . و حال آنكه فوقالعاده همهجور استعداد دارد . مثلا بندر به اين معتبرى كه به منزلهء يك دروازهء ايران است ، آنجا كه كرجى مىايستد يا بار يا مسافر پياده مىشود ، مجبورا بايد سه چهار ذرع از روى يك تختهء كم عرض تر گلى عبور كند و از خشكى وارد كرجى بشود . رفتيم بالاخانه به توسط تلگراف از انزلى كشتى شاهى را خواستيم كه به دهنه آمده ما را از كرجى حمل كند . چهار ساعت و نيم به غروب آفتاب مانده به توسط همان تخته ، بسم اللّه گفته قدم در كرجى گذارديم . جناب ناصر الملك و يك نوكرش و كنت و ظهير الاعيان و فقير و يك نفر سكّاندار و نه نفر پاروزن در يك كرجى و آقاى حسين پاشا خان و حضرات مشايعين كه پيش از ما به پيربازار آمده بودند و همانقدر عملجات در يك كرجى و آدمهاى جناب ناصر الملك و بارهايش و غلامعلى و درويش خرّم كه خواسته بودند تا انزلى هم آمده مراجعت كنند و اصغر آدم آقاى حسين پاشا خان و بارهايش با عملجات در يك كرجى به روى آب روانه شديم . از پيربازار تا دهنه يك فرسنگ است . تمام اين راه كرجى از معبر خيلى باصفائى كه عرض آن بيشتر از ده پانزده ذرع نيست و دو طرفش چمن و گاهى گل شقايق و گاهى درخت كوچك جنگلى و گاهى نيزار سبز است ، عبور مىكند تا رسيديم دم دهنه كه مىبايست كشتى باشد ، نبود ، و هم موج آب كمى زياد بود و هرچه پيشتر مىرفتيم بيشتر مىشد . جناب ناصر الملك را ، و حال آنكه هيچ گمان نمىكردم ، چنين گرفته بود و مىگفت برگرديم ، فردا برويم . فقير ممانعت مىكردم . تقريبا دو فرسنگ به انزلى مانده از توى مه و باران و موج ، كشتى شاهى پيدا شد . نزديك كه شد احتراما پردهء بيرق كشيد . خيلى خوشحال
--> ( 1 ) - متن : پيربازان